آبگوشت برای من تجسم سال های کودکی است.تجسم کسانی که دوستشان دارم وحالا کنارم نیستند.تجسم مادربزرگ،پدربزرگ،عمواسماعیل،خاله سمیه،خاله اعظم،خاله کریمه وعمه های پرتعدادم.آبگوشت برای من یادآور روزهای کودکی است که با برادرم خسرو وبچه های محل،ادای "کلینت ایستوود" را درفیلم "خوب،بد،زشت" درمی آوردیم.یاد روزهایی که درشالیزارمی دویدیم وخسته وخیس به خانه برمی گشتیم.روزهایی که بوی آبگوشت و سیرترشی،فضای خانه را جادویی می کرد وآدم وقتی پا به خانه می گذاشت،ناخود آگاه نفس عمیق می کشید تا لذت آشپزی مادر را دراولین نفس عمیق،به خود کشد.آبگوشت خوردن در خانه ما آداب ورسومی خاص داشت.مثل چای خوردن ژاپنی ها.روزی که قرار بود درخانه ما آبگوشت بخوریم،می دانستیم خاله ها ودایی ها وبچه های پرسروصدایشان یک دفعه ای می ریزند توی خانه. اگر میزبان،عمه عهدیه بود یا زن عمو مرجان،می دانستیم همه می ریزند توی خانه آنها.بعد خنده بود وقهقهه.حکم بود و21.بی بی سلام بود وبانک.شالیکارها دراز می کشیدند تا پیش از آبگوشت،چرتی بزنند ودخترها به اتاقی خلوت می خزیدند واز گردن بند طلا می گفتند وشاید از لباسی که قرار بود برای عروسی اقوام بدوزند.صدای کر کر خنده از هرگوشه ای بلند بود. یادش به خیر،آبگوشت غذایی بود که همه مهره های دورشده رابه هم وصل می کرد.مثل نخ تسبیح.آبگوشت برای ما غذایی بود مقدس ودوست داشتنی وآن قدر جاذبه داشت که حتی می توانست دایی کامران را از خیال وخاطره جنگل های سیاهکل ویاد رفقا به میان جمع بکشاند.هنوز بوی آبگوشت های مادرم که طعم خاصی هم داشت، برایم یک نوستالژی مقدس است. خاله هایم را هنوز با آبگوشت ودیزی به یاد می آورم واگر می خواهم به عمه عهدیه فکر کنم،یاد سفره های آبگوشتی اش می افتم که می توانست 10 مرد شالیکار را دراز کند. حتی دایی کامران هم بعد از آبگوشت های عمه عهدیه ،سبیل پر پشتش را پاک میکرد وچند دقیقه ای می خوابید.آبگوشت خانواده ما به طور قطع در چند ظرف دیزی پخته می شد.شب قبلش نخودها در آب خیس می خورد.گوشت ها را قطعه قطعه می کردند وصبح زود دیگ ها را بارمی گذاشتند. نزدیک اذان ظهر،زن های خانه کم کم مقدمات چیدن سفره را فراهم می کردند وازآن جا که تعداد مهمانان زیاد بود،مجبور می شدند چند سفره کوچک را در امتداد هم بچینند.بعد سبزی می گذاشتند با پیاز فراوان.سیر ترشی که ضروری بود اما گاهی ترشی های تند وتیز یا ترشی بادمجان یا شور در سفره می چیدند.آب گوشت فراوان بود وچندتایی گوشت کوب هم کنار سفره می گذاشتند تا هرکس دوست دارد،گوشت ونخودوسیب زمینی اش را خودش در ظرف دیزی بکوبد.دوغ هم بود اما معمولا نوشابه های زرد ومشکی هم می گذاشتند.نان مجاز فقط سنگک بود که معمولا سفارش می شد بیشتر درتنور بماند تا به اصطلاح برشته شود.وبعد می دیدیم که زن ها ومردهای فامیل می نشستند سر سفره وتا می توانستند،می خوردند.بعد سفره جمع می شد وچای می گرداندند با خرما.قدیمی ترها توصیه می کردند که زیتون هم بخوریم وما می خوردیم تا گوشت وپیاز، زودتر هضم شود.یادش به خیر.ماهی یک بار چنین اردویی در خانه یکی از اقوام بر پا می شد وهمه، چند ساعت دور هم می نشستند ومی گفتند و می خندیدند.
نمی دانم چه بنویسم. فقط این را می دانم که این روزها جای خالی غذایی مثل آبگوشت را به خوبی احساس می کنم.غذایی که خاله ها وعمه هایم را به من برگرداند.دایی کامران را از انزوا خارج کند وبه شالیکارها فرصت استراحت وخوابی چرب بدهد.
می دانم آن روزها دیگر برنمی گردد برای همین،وقتی خوب دلم تنگ می شود،سری به "آبگوشت خونه" می زنم.رستوران کوچکی که فقط آبگوشت عرضه می کند.آبگوشت با سبزی تازه،پیاز ونان سنگکک وتو اجازه داری گوشتت را خودت بکوبی وهرچه دوست داری پیاز بخوری.آبگوشت خونه برای من شده نوستالژی کوچکی که خاله هایم را زنده می کند وبوی دایی کامران را در هوا می پیچاند.این جا می توانم بدون این که نگران چربی خونم باشم،یا غصه چاق شدنم را بخورم،هی تند تند نان در ظرفم تیلیت کنم وگوشت کوبیده بخورم.
آبگوشت "آبگوشت خونه" اگرچه طعم آبگوشت های مادرم را ندارد اما بسیار لذیذ است وطعم خاصی دارد.گاهی این جا آن قدر شلوغ می شود که باید درصفی طولانی بایستید تا نوبتتان شود وزمانی که نوبت به شما رسید،بایدپشت میز کوچکی بنشینید که بلافاصله با چند بشقاب سبزی تازه،ترشی،پارچی پراز دوغ،سالاد شیرازی ونان سنگکک تازه پر می شود.بعد ظرف آبگوشت می رسد که کاملا داغ است وبوی مسحور کننده ای دارد.اول باید نان تیلیت کنید وآب دیزی را بریزید توی کاسه.بعد گوشت وسیب زمینی ونخود را توی دیزی بکوبید.آبگوشت خوری که تمام شد،برای شما چای می آورند با بامیه. وشما فرصت دارید درمورد خاله ها وعمه ها وسفره های قدیمی صحبت کنید.
در ودیوار "آبگوشت خونه" پراست از نقاشی های ایرانی.صحنه هایی از شاهنامه،واقعه عاشورا،تمثال پهلوانان،صحنه های مینیاتوری شکار ونقش هایی از هزار ویک شب.سقف معمولی است اما ستون ها وگچ بری ها آدم را یاد خانه های قدیمی می اندازد به جز ظرف دیزی که قدیمی است ونوستالژیک ،همه چیز "آبگوشت خونه" جدید وبه اصطلاح امروزی است وآدم با خودش می گوید کاش کاسه بشقاب هم مثل لیوان ها وپارچ دوغ، سفالی بود ولعاب فیروزه ای داشت.
درآبگوشت خونه،جا برای 75 نفروجود دارد وشما می توانید قرارهای چند نفره کاری وخانوادگی را این جا تنظیم کنید.این جا برای مهمان های خارجی هم جذابیت دارد .اگرقصد دارید دسته جمعی به آبگوشت خونه بروید،بدنیست قبلا با مدیر رستوران هماهنگ کنید اما باید بدانید که برای پارک خودرو مشکل خواهید داشت.برای خوردن آبگوشت این جا،از ساعت 11:30 تا ساعت 15:30 فرصت دارید وازآن جا که آبگوشت غذایی سنگین است،شب ها عرضه نمی شود تا من وشما سبک بخوریم وسبک بخوابیم شاید این جوری هم یاد خاله ها وعمه ها بیفتیم.یاد سفرهای نوستالژیک آبگوشتی.