تبليغاتX
پرویز گیلانی - دموکراسی ازطريق بورس

اين روزها، بازاردر كانون توجه عمومي مردم قرار دارد. منظورم از بازار، كوچه و خيابان نيست، بلكه مي خواهم بگويم كه «بازار سهام» بدجوري سرزبان ها افتاده است. از بروبچه هاي تحريريه شرق گرفته، تا راننده هاي تاكسي..  هرکس که به من می رسد از بورس می پرسد .اما چيزي كه امروز دوست دارم در مورد آن توضيح بدهم برمي گردد به يكي ديگر از عجايب پنهان «بازار سهام». خوب توجه كنيد؛  بررسي ها نشان مي دهد از هر ۱۰۰ نفر ايراني، فقط ۵ نفر با بورس و بازار سهام آشنايي دارند اما اين نسبت در آمريكا، بالاي ۹۰ نفر از هر ۱۰۰ نفر است.در ايران چيزي حدود ۵ درصد مردم در بورس سرمايه گذاري كرده اند اما در آمريكا بيشتر از ۸۵ درصد جامعه. در ايران فقط ۳۷۰ شركت وارد بورس شد. اما در آمريكا بيشتر از ۱۰ هزار شركت. در ايران ارزش بازار سهام از ۳۵ ميليارد دلار كمتر است اما در آمريكا رقم آن از چند هزار ميليارد دلار هم فراتر مي رود. در ايران نسبت تشكيل سرمايه از طريق بورس به ۲ درصد هم نمي رسد اما در آمريكا... در ايران... اما در آمريكا...

اصلاً قصد ندارم اقتصاد  آمريكا را با اقتصاد  ايران، مقايسه كنم اما اگر كمي تحمل كنيد، متوجه مي شويد، «پرويز گيلاني» مي خواهد شما را از طريق بورس، وارد عرصه سياست كند. پس اين نوشته را تا انتها مطالعه كنيد.ببينيد، يادتان هست  زمانيکه  كه نمايندگان ما در خانه ملت، تحصن كرده بودند و كشمكش براي رد يا تأييد صلاحيت ها،  ادامه داشت. حالا مي خواهم بحث را با اين سئوال آغاز كنم كه «اگر اين تحصن در آمريكا اتفاق مي افتاد، چه بر سر بورس وال استريت مي آمد.» جواب روشن است. اكنون بورس وال استريت، مثل «قهوه خانه مهدي موش» تعطيل شده بود.اين اصل را هميشه به ياد داشته باشيد هر چه تعداد سهام داران يك كشور و يا بهتر بگويم مشاركت كنندگان در اقتصاد، بيشتر باشد، امنيت هم بيشتر خواهد بود.در مورد آمريكا اگر مثال زدم منظورم اين بود كه آنها توانسته اند از هر ۱۰۰ نفر شهروند آمريكايي، ۹۰ نفر را سهام دار كنند. يعني از هر ۱۰۰ شهروند اين كشور، ۹۰ نفر در اقتصاد و بازار سرمايه ايالات متحده آمريكا، شريك هستند.با اين تفسير فكر مي كنيد در اين كشور كسي جرأت دارد كه از طريق مطبوعات، تلويزيون، تريبون، مجلس و هر كجاي ديگري، جمله اي بگويد كه مخل امنيت اجتماعي. اقتصادي و سياسي باشد.مي دانيد اگر يك سناتور در آمريكا، چيزي بگويد كه مخل امنيت اقتصادي باشد، مردم با او چه خواهند كرد؟ جوابش را خودتان پيدا كنيد. اما برمي گرديم به ايران. تعداد زيادي از متقاضيان شركت در انتخابات،  ردصلاحيت شده اند و شوراي نگهبان همچنان بر طبل ردصلاحيت مي كوبد. در آن زمان که بحث انتخابات مطرح بود تحصن به اوج رسيد و خيلي ها تصميم داشتند، استعفا دهند. طبيعتاً، بايد تحت تأثير اين شرايط. بورس تهران، دستخوش ناامني و تزلزل می شد . اما همه ديديم كه تأثير اين تحولات بر بورس تهران خيلي ناچيز بوده است. و در همين حال، بزرگ ترين داد و ستد تاريخ اقتصاد ايران( خصوصی سازی سهام صدرا) در اوج تنش هاي سياسي، به وقوع مي پيوندد.اين رابطه معكوس، در وهله اول از ايراني بودن نسخه بورس تهران حكايت دارد و در وهله دوم به اين نكته بايد تأكيد كرد كه نسبت سهام داران و سرمايه گذاران بازار سرمايه به كل جمعيت كشور بسيار ناچيز است و سوم اينكه من معتقدم، اقتصاد براي چندمين بار به سياست، «نه» گفته است و شايد آخرين تحليل هم اين باشد كه «بازي جناح ها» آن قدر مصنوعي است كه كسي نمي تواند آن را باور كند.

اگر كمي فكر كنيد، متوجه مي شويد كه در خيلي از كشورها از طريق سهام دار كردن مردم و مشاركت عمومي در سود اقتصاد، توانسته اند، پايه هاي حكومت را محكم كنند اما در ايران، انحصارهاي دولتي، شبه دولت ها و نهادهاي عمومي، مانع از محكم شدن پايه هاي دموكراسي شده اند.اين مدل در خيلي از كشورهاي پيشرفته پياده شده است و بررسي ها نشان مي دهد كه از اين راه به دموكراسي رسيدن، بهترين شيوه اي است كه دولت ها مي توانند از آن استفاده كنند.مي گويند «كابوي هاي» آمريكايي، سال ها پيش علاوه بر تفنگ و قمقمه آب، سهام و اوراق قرضه درخورجين اسب هاي خود نگه مي داشته اند. اما در ايران هنوز كسي نمي داند. اوراق سهام شركت ها چه رنگي است.

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 15:30 توسط پرویز گیلانی |