تبليغاتX
پرویز گیلانی

 

واقعیتش را بخواهید این روزها شاهین شانس روی شانه خیلی ها می نشیند.البته نشاندن این شاهین یک سری استانداردهایی دارد که باید رعایت شود آن وقت یک نفر با کنترل ازراه دور؛این شاهین را روی شانه ات می نشاند.باید بدانیم هیچ زحمتی بی مزد نمی ماند.یعنی هیچ کس دوست ندارد زحمتی را بی مزد بگذارد بنابراین شما هم اگر مجالی بیابید که هر چهارسال یک بار،شانس خود را آزمایش کنید،می بینید که به زحمتش می ارزد.نوشته امروز من درهمین زمینه است ونشان می دهد که چگونه طبقه اجتماعی یک فرد می تواند یک شبه ویک ساعته تغییر کند.البته توجه داشته باشید که این جریان واقعی است اما من آن را بازنویسی کرده ام یعنی یک نفر با چنین مشخصاتی وجود دارد که به این صورت حکم مدیریتی گرفته اما اسامی شرکت ها وآدم ها واقعی نیست.

***

 

از دفتر آقاي رحماني كه خارج مي‌شوم اول به همسرم زنگ زدم و به او در مورد‌امضاي حكمم خبر دادم. به فاصله 10 دقيقه بعد در پناه لطف همسر سخنورم دوستان و آشنايان پيام كوتاه به موبايلم فرستادند.و‌امضاي حكمم را تبريك گفتند. چند نفر هم زحمت كشيدند و تماس گرفتند. همه اينها در فاصله بين خيابان حافظ تا ميدان حسن‌آباد اتفاق افتاد و فكر مي‌كنم پليس چند بار به خاطر استفاده از موبايل، هنگام رانندگي جريمه‌ام كرد.به كوچه خودمان كه رسيدم، عباس‌آقا، قصاب محله و زهرا خانم همسايه ديوار به ديوارمان، ميخ اشتغال اولادشان را كوفتند و از من قول گرفتند كه بچه‌هايشان را سركار ببرم.جلو در خانه كه رسيدم، احساس كردم، ساختمان از حد و قواره يك مدير، خارج است.كليد كه انداختم احساس كردم وارد خانه‌اي مي‌شوم كه كهنه و قديمي ‌شده و نياز به نوسازي دارد. و زماني كه كتم را آويزان كردم. تصميم گرفتم، براي هميشه آن ساختمان قديمي‌ را ترك كنم.فكرش را بكنيد، حسابدار ناشناس شركت «پارسيان خدمات» يك‌باره حكم مديرعاملي شركت بزرگ «راهيان شرق» را آن هم از آقاي وزير دريافت كند.واقعيتش را بخواهيد فكر نمي‌كردم يك كمك انتخاباتي به دوست آقاي وزير آن قدر مورد توجه قرار گيرد وبا توصیه او من یک باره پله های ترقی را طی کنم. قضيه مربوط به زماني بود كه من از طرف شركت حسابرسي «ارقام ارقام»‌وظيفه حسابرسي شركت «كشت و صنعت آهن‌كاران»‌را به عهده گرفتم.محسن مولايي آن موقع مديرعامل شركت بود و قصد داشت در انتخابات شركت كند.كار حسابرسي ما طولاني شد و زماني به پايان رسيد كه مردم به شدت طرفدار آقاي مولايي شده بودند.اگر اين نوشته را مي‌خوانيد لطفا به من خرده نگيريد. من كاري را كردم كه هر كسي ممكن بود انجام دهد.من فقط سعي كردم، يك سري چيزها را نبينم و نديدم و در گزارش خودم عنوان نكردم.

من متوجه شدم 300میلیارد پول در ترازنامه شرکت ناپدید شده اما سعی کردم آن را فراموش کنم.گذشته ازآن متوجه شدم که مبلغی کلان از محل تنخواه شرکت صرف مسائل انتخاباتی شده اما از آن جا که فهمیدن ملاک نیست،به روی خودم نیاوردم.

حقيقتش را بخواهيد آن موقع احساس كردم اگر بچه خوبي نباشم، همان موقعيت ناچيزم را هم از دست خواهم داد.باور كنيد من آدم زحمتكشي بودم، الان هم هستم اما هميشه دوست داشتم كمي ترقي كنم، لااقل بالاتر از آن چيزي كه در آن دست و پا مي‌زدم و جاي ترقي هم نداشت.من اولين حسابداری نبودم كه دچار اين وسوسه مي‌شد و قطعا آخرين حسابدار هم نخواهم بود. اين وسوسه براي هر كسي ممكن است كه اتفاق بيفتد.باور كنيد الان چند سال است كه از آن اتفاق مي‌گذرد و من تازه به خاطر زحمتي كه ماه‌ها پيش كشيدم، دارم مزد مي‌گيرم.بد نيست كمي در مورد كار آينده ام براي شما بنويسم. من مدير عامل شركتي شده‌ام كه حدود 100 كارمند دارد. دفتر مركزي 12 طبقه آن در حوالي ميدان ولي‌عصر واقع شده است. كار شركت من واردات و صادرات است و گردش مالي آن معمولا از 100 ميليارد تومان فراتر مي‌رود.من برنامه‌هاي زيادي براي ارتقاي جايگاه شركت دارم. اولين كار من انتقال دفتر كار مدير عامل از طبقه 7 به رفيع‌ترين طبقه ساختمان است. منشي شركت را هم بايد ظرف چند روز آينده عوض كنم.اما بد نيست كه قبل از همه اين كارها در روزنامه همشهري، با نام مستعار، يك آگهي تبريك چاپ كنم.البته كارهاي مهم‌تري هم دارم كه بايد در مورد آنها برنامه‌ريزي كنم. كارهايي مثل تعويض خانه، خريد كت و شلوار با رنگ روشن، خرید زانتیای مشکی،برداشتن خال های صورت،عمل کردن دماغ،تمرین بیان برای تغییر لهجه،گرفتن گذرنامه،تغییر شهرت شناسنامه ای وبرداشتن پسوند عبدل آباد از شناسنامه، ثبت نام خدیجه در کلاس لاغری وکارهای زیادی از این دست که باید هرچه زودتر انجام شود.

 ... واي من چقدر كار دارم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 20:19 توسط پرویز گیلانی |