تبليغاتX
پرویز گیلانی
يقين بدانيد اين روزها نوشتن براي نويسندگان جدي روزنامه‌ها بسيار سخت شده است. براي همين است كه دوستان روزنامه اعتماد‌ملي كه در چند سال گذشته همواره در كنار آنها بوده‌ام اصرار دارند كه هفته‌اي سه ستون براي آنها بنويسم. اما واقعيتش را بخواهيد، براي خيال‌پردازي مثل من هم نوشتن سخت شده است. نوشتن، اين روزها مثل كندن و شكستن شده است. كندن آسفالتي ضخيم يا شكستن سنگي بزرگ. حتي خيال‌پرداز و بذله‌گويي هم چون پرويز گيلاني نمي‌تواند سرخوردگي‌اش را پنهان كند. حقيقتش را بخواهيد ما تغيير مي‌خواستيم. هر كس در حوزه فعاليت‌هاي خودش تغيير مي‌خواست. من مي‌خواستم دولت‌ها و شبه‌دولت‌ها و نظامي‌ها بازيگران بزرگ بورس نباشند. رئيس سازمان آدم را ياد رئيس كتابخانه‌اي در شهرستان نطنز نيندازد. مديرعامل شركت بورس، آدم خلاقي باشد كه آمدنش به واسطه علم و آگاهي‌اش باشد نه به واسطه حمايت بازيگران پشت پرده بازار. بورسي مي‌خواستيم كه هيجان و سود داشته باشد نه بازاري كه هر روز زير شاخص‌اش جك مي‌اندازند تا با كله زمين نخورد. سهامي مي‌خواستيم كه ارزش واقعي‌اش را بدانيم نه سهامي كه با ضرب و زور پول و نقدينگي مهر ايرانيان و خاتم‌الانبيا نوسان كند. به هر صورت در جنگ طبقه متوسط شهري با جامعه‌اي كه نمي‌دانم دهقاني‌ بود، روستايي بود يا كارگري، من و چند ميليون آدم مثل من كه ماليات مي‌دهيم و دولت كارآمد مي‌خواهيم در مقابل آنها كه سهام عدالت مي‌خواهند و دولت توزيعي را ترجيح مي‌دهند حداقل در نتيجه‌اي كه اعلام شد، شكست خورديم. ببخشيد كه نوشته‌هاي خيال‌انگيز و طنزگونه پرويز گيلاني تبديل به نوشته‌اي نااميدكننده و بي‌روح شده است اما قول مي‌دهم به عنوان يك آزاديخواه و مدافع اقتصاد آزاد، به زودي خودم را ترميم كنم و دوباره از سهام بنويسم و حداكثرسازي سود و سرمايه. به قول دوستان، جامعه روي ريلي افتاده است كه تغيير مسير آن ممكن نيست. در تمام طول مدتي كه از نديدن نوشته‌هاي من احساس خوبي داشتيد، مشغول بازسازي سبد سهام‌ام بودم و خوشبختانه روند بي‌نظمي و آشفتگي بازار را رصد كردم و موفق شدم تا حدودي زيان چندسال گذشته را جبران كنم. استراتژي سرمايه‌گذاري من ظرف دو سال گذشته تغيير زيادي كرده است. ديگر نه فاندامنتال هستم نه تكنيكال. من عادت كرده‌ام يك فاندامنتال تكنيكال يا يك‌تكنيكال فاندامنتال باشم. فعلا به همين جمله‌هاي نامفهومي كه خودم معني‌اش را نمي‌دانم، بسنده كنيد تا دوباره خودم را بازسازي كنم و از بازاري بنويسم كه يك نفر هر روز به شاخص‌اش كمك مي‌كند. خريدهايش را مشخص مي‌كند،‌با تلفن به بقيه خبر مي‌دهد و در نهايت كميته تدوين وضعيت «تپكس» مشخص مي‌كند كه هوا گرم باشد يا سرد و مثل كارتون رابين‌هود هر ساعت يك بار توي شهر داد مي‌زند «شهر در امن و امان است». نمي‌دانم دراين گونه مواقع، بازنده‌ها چه مي‌کنند. مي‌گريند يا مي‌خندند. راه مي‌روند يا ترجيح مي‌دهند ديازپام 10بخورند و سه روز بخوابند. من بازنده‌ام. هم ارزش دارايي‌هايم سقوط کرده، هم سهامم کم‌ارزش شده، هم نامزد مورد علاقه‌ام رئيس‌جمهور نشده و هم تيم‌ملي فوتبال به جام‌جهاني نرفته است. نمي‌دانم شما اگر جاي من باشيد چه مي‌کنيد اما من قصد دارم به کوه و بيابان بزنم. بزنم به دشت و از اين همه ناکامي‌هاي پي‌درپي خلاص شوم. مثل بازنده‌اي مي‌مانم که در کازينوي سياست، پشت سرهم باخته و ديگر چيزي در چنته ندارد. از هر طرف بادي مي‌وزد که خبري با خود دارد اما هيچ‌کدام از اين خبرها، براي من که مي‌خواهم فعاليت اقتصادي کنم، بوي خوبي همراه ندارد.

روزنامه اعتماد ملی-۳۰ خرداد

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:28 توسط پرویز گیلانی |

از ابتداي تاريخ تا همين حالا که من دارم اين مطلب را مي‌نويسم، مردم هميشه گفته‌اند که «پول، پول مي‌آورد» شما هم حتما شنيده‌ايد. نمي‌دانم اين ضرب‌المثل، چند سال قدمت دارد. شايد 30 سال. شايد 90 سال و شايد خيلي بيشتر از اين. قدمت اين ضرب‌المثل معروف مهم نيست. مهم اين است كه در ميان صاحبان انديشه اقتصادي نظريه معروفي وجود دارد با عنوان «دورتسلسل فقر» اين نظريه سعي دارد مثل ضرب‌المثل معروف ايراني، نشان دهد كه «فقر، فقر مي‌آورد» و«پول، پول مي‌آورد» وقتي به دور غم‌انگيز فقر نگاه و به آن فکر کنيد، به خوبي به رابطه‌هاي آن پي مي‌بريد. دراين مورد ضرب‌المثل كلاسيكي هم وجود دارد كه مي‌گويد «يك آدم فقير است، چون فقير است» خوب كه دقت كنيد در همين جمله مي‌توانيد ببينيد دايره خبيثه فقر، چه روند غم‌انگيزي دارد. براساس اين نظريه، شما اگر درآمد كمي‌داشته باشيد، پس‌انداز كمي‌خواهيد داشت و چون پس‌انداز كمي‌داريد، سرمايه‌گذاري كمي‌خواهيد كرد يا اصلا سرمايه‌گذاري نخواهيد كرد. و چون سرمايه‌گذاري نكرده‌ايد، بنابراين بازدهي كمي ‌خواهيد داشت يا اصلا نخواهيد داشت. و چون بازدهي نداريد، درآمد كمي‌خواهيد داشت.پس شما هميشه فقير خواهيد ماند. اگر کمي دقت کنيد متوجه مي‌شويد که اين مفاهيم مي‌توانند هم به عنوان علت و هم به عنوان معلول فقروعقب‌ماندگي محسوب شوند. به طورکلي مفهوم دايره خبيثه فقر را مي‌توان به صورت عبارت ساده زير بيان کرد: «يک کشورفقيراست،چون فقيراست» توجه کنيد که اگر مفاهيم را در جهت عکس به هم ارتباط دهيم بازهم دايره خبيثه فقرمصداق دارد. اينها که اشاره کردم، مي‌تواند تشريح کننده دلايل فقير بودن افراد فقير باشد اما روي ديگر اين نظريه به دلايل فقير بودن کشورها مي‌پردازد.نظريه تئوري دورتسلسل توسعه‌نيافتگي مي‌گويد: «اگر کشوري درآمدش کم باشد در نتيجه مردمش کمتر پس انداز مي‌کنند و چون پس‌انداز مهمترين عامل سرمايه‌گذاري است در نتيجه سرمايه‌گذاري کم و ماشين‌ها فرسوده‌تر، توليد و شغل کمتر مي‌شود» در يک کلام درآمد کم، پس‌انداز کم، سرمايه‌گذاري کمتر و... در نتيجه کشورهاي فقير از اين گردونه خارج نمي‌شوند مگر از سرمايه‌گذاري خارجي استفاده کنند. البته به اين تئوري ايرادهايي هم گرفته‌اند از جمله برخي معتقدند در اين نظريه همه عوامل توليد ديده نمي‌شود و درنتيجه تئوري ناقص است انگار تئوري فقط با شرايط اقتصادي ارتباط دارد اما كشورهايي در دنيا وجود دارند که اگر چه درآمد کم داشتند، بدون کمک عوامل بيروني توانستند شرايط خود را تغيير دهند.مثل ژاپن که به خوبي توانست خودش را از دايره توسعه نيافتگي خارج کند. براساس اين نظريه،به نظر من موضوع ساده است. اگر شما بخواهيد درآمد خوبي داشته باشيد بايد دوشرط کافي داشته باشيد. يا بايد داراي سرمايه انساني باشيد يا سرمايه فيزيکي.اگرنه يک کارگر ساده بي مهارت، درآمدي بخور نمير خواهد داشت و اين مختص اقتصاد ايران نيست. حالا داستان اين است که چگونه فقرا مي‌توانند از اين دايره فقر بيرون بيايند؟ يک راه اين است که انسان سعي کند با کسب سرمايه انساني از طريق کسب آموزش‌هاي بيشتر، به کارگر ماهر مبدل شود. شايد شما خيلي‌ها را بشناسيد که با کمترين امکانات از دوردست‌ترين شهرهاي کشور، توانسته‌اند به دانشگاه بروند و تخصص لازم را کسب کنند. در ايران اين شرايط براي کساني امکان پذيراست که بتوانند وارد دانشگاه شوند. خيلي‌ها هم به علت نداشتن استطاعت مالي يا سرمايه گذاري لازم (مطالعه پيوسته) از خير قبولي دانشگاه مي‌گذرند. راه ديگر اين است که سرمايه به هرنحوي به دست فرد برسد تا با آن بتواند کار کند. مثلا جوان راننده‌اي را در نظر بگيريد که اگر پولي به او قرض داده شود وکاميوني برايش تهيه کنند مي‌تواند درآمد بهتري داشته باشد. يا مهندسي را در نظر بگيريد که توانايي ساخت‌وساز دارد ولي سرمايه براي شروع کار ندارد. کشاورزي را در نظر بگيريد که اگر به او وام بدهند و او زمين و پمپ آب بخرد مي‌تواند درآمد بهتري داشته باشد. آدم‌هاي خوش‌شانسي مثل من هم وقتي پدرشان مي‌ميرد،گاوهايشان را مي‌فروشند واوراق بهاداري در صندوق مادرشان پيدا مي‌شود که با فروش آن مي‌توانند سرمايه اوليه براي سرمايه‌گذاري را فراهم کنند.

روزنامه اعتماد ملی- ۳۱ خرداد

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 20:26 توسط پرویز گیلانی |