درمیان بروكرهای بورس تهران، من تقریبا قدیمی محسوب میشوم. بسیار نوسانها دیدهام، بسیار شیرینیها چشیدهام و بسیار تلخیها مزه كردهام. قدیمیترها شوكهای بزرگی به یاد دارند. شوك سقوط بورس درسال 75. شوك انتخابات ریاست جمهوری سال 76، یاد روزهای قتلهای زنجیرهای و رعب و هراسی كه در بورس موج میزد یا روز دلهرهآور 11 سپتامبر. جنگ آمریكا با طالبان و حمله به عراق. هنوز كامم از سود سالهای 82و83 شیرین است اما هنوز یاد روزهای وحشتناك بورس در سال 1384 از خاطرم نرفته است. روزهایی كه شاخص رو به افول نهاد ودر دورهای طولانی، حاصل تحلیلگریهای ما فقط زیان بود وزیان.منظورم از پیش كشیدن بحث نوسانهای بورس، واكاوی دلایل سقوط یا صعود قیمتها نیست كه میخواهم بگویم این نوسانها در ذات بازار وجود دارد اما بهانه اصلی نوشتن این یادداشت، تجربه تلخ پرستوهای مهاجر است كه پای درددلشان كه مینشینی بد جوری دلت را میسوزانند. آنها كه در بورس كلی سود كردند اما در بازارهای موازی، همه چیز را از دست دادند. پرستوهای مهاجر آن دسته از سهامدارانی هستند كه پس از بحرانی شدن اوضاع بورس از سال 83 به این طرف، یكی یكی از بازار خارج شدند. تا جایی كه من به خاطر دارم، بیشتر تكنیكالها بودند كه از بورس خارج شدند وراه بازار پر ریسكی را درپیش گرفتند به نام “فاركس” .واژه فاركس این روزها زیاد مطرح میشود. شما حتما معنیاش را میدانید اما برای آنها كه این واژه را شنیدهاند اما معنیاش را نمیدانند باید بگویم: بازار بینالمللی “Foreign Exchenge” یا همان “Forex” بازاری است كه 5روز هفته شب و روز، در آن ارز دادوستد میشود. برای اینكه خوب متوجه شوید، به زبان سادهتری میگویم، بازار “فاركس”، بازار جهانی خرید و فروش ارز است كه بانكها و موسسههای مالی در آن ارزهای مختلفی مثل دلار و یورو خرید و فروش میكنند. این بازار بر خلاف همه بازارهای دنیا، مكانی فیزیكی نیست و آدرس خاصی ندارد. یعنی در هیچ كجای دنیا، ستونی برپا نكردهاند تا بازاری تشكیل شود برای خرید و فروش دلار و یورو. از نخستین ساعات دوشنبه هر هفته، هزاران “تاجر خانهنشین”پشت كامپیوترهای خود مینشینند تا بانكهای استرالیا آغاز به كار كنند. به محض باز شدن بانكهای این قاره كوچك، خرید و فروش ارز آغاز میشود.قیمتهای آغازین را معمولا بانكهای استرالیا به سیستم وارد میكنند. معاملات براساس ساعات كاری بانكهای استرالیا چند ساعت ادامه پیدا میكند و بعد از پایان این ساعتها، داد و ستد ارز، از استرالیا به كشورهای آسیایی منتقل میشود. آسیاییها كه از خواب برخاستهاند، چند ساعت “رینگ اینترنتی” معاملات را پررونق نگه میدارند و زمانیكه خورشید در كشورهای آسیا غروب میكند، اروپاییها و آمریكاییها، رشته كار را در دست میگیرند. قبلا داد و ستدهای بازار “فاركس”، تلفنی انجام میشد و اندازه داد و ستدها ناچیزبود اما امروز به مدد تجارت الكترونیكی، حجم داد و ستدها، از 5/1میلیارد دلار در روز میگذرد. بازار “فاركس” نور خورشید را دور تا دور زمین تعقیب میكند. كار این بازار از بانكهای اقیانوسیه آغاز میشود. از ولینگتون نیوزیلند، سیدنی و بعد به توكیو، هنگكنگ و سنگاپور میرسد.چند ساعت بعد مركزیت بازار به بحرین و خلیجفارس كشیده میشود. چند ساعت بعد كار بازارهای اروپا آغاز میشود. بعدازظهر، فاركس در اروپا، مواجه میشود با گشایش بازارهای نیویورك و این چرخه ادامه مییابد تا هزاران نفر سود كنند و هزاران نفر، زیان ببینند. ظاهرا این روزها، نان بورس به دهان خیلیها مزه نمیدهد به همین دلیل درحال ترك كردن بازار هستند. من به آنها حق میدهم. اوضاع اقتصادی مطلوب نیست. چرخ تولید نمیچرخد وشركتها شرایط نامطلوبی دارند درنتیجه اوضاع بورس خوب نیست اما من هنوز نتوانستهام خودم را قانع كنم كه مثل “فرهاد انتصاری” و”حمیدرضا سابعی” ریسك كنم ووارد بازاری شوم كه پر ازریسك است. فرهاد و حمیدرضا هر دو در دسته تحلیلگران تكنیكال قرار میگیرند. آنها درسالهای گذشته حضور مثبتی در بورس داشتند اما پس از این كه بازار وضع ناامیدكنندهای پیدا كرد، بازار را ترك كردند ودفتری دست وپا كردند برای این كه بتوانند در بازار فاركس فعالیت كنند.برخلاف حمید رضا وفرهاد، دوست دیگری دارم به نام اشكان كه به هیچ عنوان تجربه خوبی از فاركس ندارد. به قول خودش، “اسیر چنگال اندرو” شد ومثل” شمعهای ژاپنی” سوخت. این روزها خیلیها كه از كساد بودن اوضاع بورس خسته شدهاند، از پانسونرهایی كه هر روز در تالار مینشینند میپرسند پس اوضاع كی بهتر میشود؟ یا میپرسند آیا زمان خروج از بازار فرا رسیده؟ و در نهایت این كه بورس بهتر است یا فاركس؟دراین زمینه من همچنان از سرمایهگذاری در فاركس هراس دارم و ترجیح میدهم در بورس فعالیت كنم. اعتقاد جدی دارم به این كه هركس میخواهد وارد بازار فاركس شود باید مجهز به ابزارهای گوناگون تحلیلگری، فرمولهای ریاضی و زبان انگلیسی باشد. متاسفانه ریاضی من خوب نیست. زبان هم بلد نیستم ودركل تحلیلگری تكنیكال را هم دوست ندارم. حقیقت این است كه من تحلیلگری فاندامنتال هستم و به دلیل ارتباطات گستردهای كه دارم، بیشتر متكی بر اطلاعات نهانی شركتها هستم.برای من راه عبور از “دیوار چین” شركتها و رسوخ به دایره اطلاعات مالی آنها خیلی سادهتر از نشستن پشت كامپیوتر است و كار كردن با چنگالاندرو. این تجربه من است واگرچه همه را دعوت به تحلیلگری میكنم اما بسیار اتفاق افتاده است كه كوچك اظهارنظری از سوی یكی از مقامات یا نمایندگان مجلس یا مدیران امورسهام شركتها، من را به خرید سهام شركتهایی ترغیب كرده است كه شاید ریسكی بسیار بیشتر از بازار فاركس داشتهاند اما در آینده، سود زیادی نصیب من كردهاند. برای من ریسك اصلا اهمیتی ندارد اما گاهی نمیخواهم مصداق این ضربالمثل باشم كه “پول، دست كودنها نمیماند.
منبع: شهروند امروز